سلام..
۲۳مرداد برای من یادآور خاطره ای شیرین و خاطره ای تلخ است. شیرین از این جهت که من در این روز دوباره متولد شدم!! و تلخ از آن رو که این روز سالمرگ بهترین دوستم است.. سال گذشته مهدی پهلوان پور شاعر خوب و توانای شهریاری، دوستی که سابقه ی دوستیمان به کودکیمان می رسید بر اثر...! مرد. من متولد شدم واو مرد. به همین سادگی،به همین بدمزگی.. ما خیلی از اولین چیزها را با هم تجربه کردیم: شعر، سیگار، مستی و چیزهایی از این دست!! من در ۲۳ مرداد ۳سال پیش غیر از شعر همه را رها کردم و اینها در ۲۳ مرداد ۳سال بعد مهدی را بردند..
هنوز مهدی را دوست دارم وهنوز نبخشیدمش...
با یک شعر مشترک از من ومهدی و دو رباعی سالمرگش را یاد میکنم.
وشعر مشترکمان:
بهشت!
اگر جهنم سوزان سرد سينه هاي توست
مرا بسوز
خاكسترم را بريز روي شانه هات
كه آبشار از فرو ريختن آغاز
توي رودخانه اي كه از چشم هايم تا شانه هايت راخيس مي كند.
هميشه ازتمام شدن آغاز مي شود
ققنوس خسته اي كه توان آواز كردن نداشت
وهر چه خودش رابه تو مي ساييد
جهنم آغاز نمي شد.
ودست هام...
چشمه از جوشيدن آغاز
توي دست هاي خيال ديوانه اي كه توان شدن نداشت
خودش را مي ساييد به واقعيت دست هايي كه بوي "مي شدن"داد.
وتو بي پايان آغاز شدي
ومن بي آغاز ...
پايان.
ودو رباعی:
۱.
در چشمانم همیشه تب دارد ابر
دیریست که رود رود می بارد ابر
سرخی غروب سرد چشمان تو را
می بینم اگر..اگر که بگذارد ابر!
۲.
یک روز اگرچه دیر باید بروی
تا آخر این مسیر باید بروی
در لحظه ی ناگزیر می آیی و بعد
در لحظه ی ناگزیر باید بروی...
"روحش رها وشاد"




